یکی از دوستان یه میلی برام زده که بد ندیدم شما هم بخونین خیلی جالبه.پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنیپسر دانشجو: نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنمپدر: اما ادختر موردنظر من دختر( بیل گیتس) استپسر: آهان اگر اینطوریه قبول است.پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم.بیل گیتس: اما برای دختر من خیلی زود است که شوهر کند.پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر «عامل بانک جهانی» است.بیل گیتس: اوه که اینطور! پس در اینصورت قبول است.بلاخره پدر به دیدن مدیر عامل « بانک جهانی» می رودپدر : مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارممدیر عامل: اما به اندازه کافی معاون دارم.پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است.مدیر عامل: اوه اگر اینطور است باشد.و بدین ترتیب معامله انجام می شود.نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید بازهم می توانید چیزهایی بدست آوریداما باید روش مثبتی را برگزینید.
نوشته شده توسط مريم نظري در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت
همین جوری دلم یهو خواست بنویسم ولی هیچیم توی ذهنم ندارم.
دوباره امروز دپرسم از دست یه مشت آدم دربه داغون ![]()
واقعا چقدر توی این اجتماع ما دورنگی و دروغ زیاده بابا یه کم راست بگین به کجاتون برمی خوره.
صبح که از خونه می یای بیرون سوار ماشین می شی موقع پیاده شدن به راننده می گی آقا چقدر می شه می گه..... تومن می گی بابا من هرروز دارم این مسیرو می یام فلانقدر شما امروز ۱۰۰ تومن بیشتر می گیری می گه به خدا به جان بچه ام قیمتش همینه. وقتی پیاده می شی به خودت می گی خدایا این لایق بچه داشتنه که اینقدر راحت جونش رو قسم می خوره.
دوباره میای سر کار دغل بازیای توی اداره هم اعصابت رو به هم می ریزه. ساعت ۱۰ صبح هنوز دوساعت از زمان شروع ساعت کاری نگذشته همکارت بهت می گه وای مردم از صبح تا حالا پدرم دراومد یه عالمه کار انچام دادم حالا از صبح یا پیش همکارای دیگه وایساده یا داره می لومبونه
.
ساعت ۱۲ میبینی همه دارن پچپچ می کنن باز چه خبره آره رئیس داره می یاد بازدید می بینی بله همه عین کارمندای نمونه دارن کار می کنن ولی تا ساعت ۲ بعداز ظهر از رئیس خبری نمی شه و همه دستشون توی حنا مونده وتوی دلشون به رئیس فحش می دن که نذاشت امروز حال کنیم.
ساعت ۱۰/۳ بعداز ظهر همه کارت بدست دم در ایستادن تا ساعت ۱۵/۳ بشه کارت بکشن.
این وضعیت کار توی مملکت اسلامی
اون موقع تو از بس از صبح تا بعدازظهر کار می کنی که دو هفته ست عضلات گردنت بخاطر جابجا کردن کتاب گرفته و همه همکارات بهت می گن بابا ول کن تو هم عین ما باش.
واقعا نمی دونم این درسته یا اون درسته . این درسته که تو اینهمه کار بکنی هیچی اضافه کار و پاداش بهت تعلق نگیری و اون کارمندی که از صبح اومده تفریح ۱۲۰ اضافه کار و هر دوما یه بارم پاداش و سختی کار بگیره فقط به خاطر اینکه رسمی دولته و تو قرداد معینی واقعا بگین این درسته.
بعضی اوقات به حرف دوستم سرونازگل که با هم همکاریم می رسم که چرا اینجوریه آخه چرا
نوشته شده توسط مريم نظري در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت
مادرم آیینه ام سر تا به پا می خواهمت

مامان خوبم تا آخر عمرم دوستت دارم و از خداوند می خوام که من زودتر از تو از این دنیا برم
نوشته شده توسط مريم نظري در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 9:44 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY